تبلیغات
پایگاه غیر رسمی اطلاع رسانی سردار مهندس حاج سعید قاسمی

متن کامل سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه مشهد

شنبه نهم آبان 1388

دروغگویان ، لاف‌زنان ‌و پشیمانان در غربال خط امام ریزش می‌کنند/
 رأی به احمدی نژاد رأی به یک تفكر بود

حاج سعید قاسمی از فرماندهان ارشد دفاع مقدس چندی پیش در داشگاه مشهد سخنرانی مهمی پیرامون نقشدانشگاه و دانشجویان انقلابی در شناخت خط انحراف و مقابله با آن در جنگ نرم بیان کرد.


بسم الله الرحمان الرحیم

الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما كنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

سلام و درود می فرستیم به روح امام عزیزمان وارواح همه شهدای انقلاب اسلامی و همه شهدای 10سال دفاع مقدس، همه شهدای استشهادی از حسین فهیمده و عباس دوران این مرزو بوم گرفته تا شهدای استشهادی لبنانی و فلسطینی كه پجه در پنجه استكبار و صهیونیزم انداختند و خون خودشان را فدای این حركت و جنبش نهضت جهانی اسلامی كردند و می كنند.

‌در ابتدای شروع فعالیت‌های دانشجویی هستیم. در سالی كه سه دهه جوشش و خروش و خون و آتش و پیام آن را وارثش هستیم. این پرچمی است كه از دستی به دست دیگر، از دست سرداران نامی به سرداران دیگر و از دست دانشجویی به دست دانشجوی متعهدی به دست دانشجوی متعهد دیگری رسیده است. باید بیاندیشیم كه چگونه این پرچم را كه به دستمان رسیده است، به صحت و سلامت نگه داریم و به دیگران بسپاریم.

اما درباره مسائلی كه در چند ماه گذشته در كشور رخ داد باید گفت كه این فتنه یك پروسه تاریخی در طول مسیر تكاملی انقلاب اسلامی و مرحله گذاری بود كه اتفاق افتاد. اما ‌امروز مسئله اصلی ما این است كه در این شرایط كه خیلی از خودی‌ها گیج و بلاتكلیفند، راه برون رفت از این شرایط چیست؟ هر روز هم اتفاقات جدیدی می افتد كه اگر برای این اتفاقات فرمولی نداشته باشیم، با همدیگر همخوانی ندارد و باز هم اذیت می شویم. مسئله اصلی این است كه اگر تحلیل و بصیرت درستی از انقلاب و تاریخ آن برای نسل های امروز نداشته باشیم، اینگونه می شود كه حتی فرزندان شهدایمان نیز اشتباه می‌كنند. چون این بچه ها كه انقلاب و جنگ را تجربه و با آن زندگی نكردند كه تمام ظرایف و ریزه كاری‌های آن را بدانند. اینجا همان نقطه آسیب پذیری ماست. خدمت مقام معظم رهبری هم كه در این دیدار اخیر رفته بودیم، آنجا خیلی كپسول وار به ما فرصت دادند، خدمت ایشان عرض كردم كه وزرای ارشاد و آموزش و پرورش و رئیس صدا و سیما همه در فرهنگ دستی بر آتش دارند اما چرا در طول سال تحصیلی، هر سال بین دو خط تا دو صفحه به دانش آموزان درباره دفاع مقدس خوراك داده می شود. بعد بچه چگونه می خواهد با این پشتوانه در برابر تهاجم فرهنگی دفاع كند؟ همه شما كه به خودتان نگاه می كنید می بینید كه این پروسه را طی كردید. شما كه غالباً برو بچه هایی هستید كه پدر و مادرتان مسلمانند و متدین و متشرع و غالباً هم از دل هیئت‌ها بیرون آمده اید، با این فونداسیون كه سخت و محكم است، تازه می آیید اینجا این مشكلات برایتان پیش می آید. اما اگر كسی این عقبه را نداشته باشد، بیاید در دانشگاه با این خوراكی كه به او دادند، وارد این بحران‌ها می شود مشخص است كه نتیجه آن چه خواهد شد.

سؤال اصلی این است كه كی قرار است كه آموزه ها و تجربیات این سه دهه انقلاب به نسل امروز و فردا منتقل شود؟ كی قرار است بیاید روی متن درسی این‌ها. دیگران كاشتند و ما خوردیم، ولی ما نكاشتیم، اگر هم كاشتیم بد كاشتیم، نتیجه آن هم شد آن چیزی كه نباید می شد. تاریخ شناسی و جغرافیاشناسی خاص این سه دهه از یك جایی باید شروع شود و ما هم باید مطالبه داشته باشیم. باید در متن درس و زندگی ما بیاید، نه اینكه به این شكل باشد كه فلانی را دعوت كنیم بیاید اینجا برای دو ساعت یك خوراكی به ما بدهد اما دانشگاه 8 ماه سال ساز خودش را بزند، بعد بخواهیم با یك استاد ترجیحاً حزب اللهی با تفكرات صحیح و سالم بیاییم واكسینه كنیم. این اصلاً امكان پذیر نیست. نمی شود كه حوزه فارغ از این قصه باشد و این‌قدر نسبت به جریانات دانشگاه دور باشد. بیش از دو دهه است كه تفكرات سروش دانشگاه‌ها و دانشجویان ما را مسموم كرده و نتیجه آن شده که حالا دانشجوی سكولار آمده كف جامعه، ازدواج كرده، شغل و مسئولیت گرفته. چه كسی باید این‌ها را جواب دهد؟ مگر طرح وحدت حوزه و دانشگاه امام با پیشگامی شهید مطهری و شهید مفتح جز برای این بود؟ پس كو؟ وقتی یك شبهه ای مسمومیت ایجاد می كند، تأثیرش را در تحولات سیاسی و اجتماعی می بینید. این مسمومیت رسوبات دارد. می نشیند و بعد یك جایی بروز پیدا می كند و می زند بیرون.

در این قصه كه اخیراً‌ پیش آمد، دیدید آن شبی كه آقای حیدری آن سه تفنگدار را آورده بود، گفت كه آقای عطریانفر، آقای حجاریان، آقای شریعتی ما قبول نمی كنیم كه ظرف گذشت 20 روز یك چرخش 180درجه ای كرده باشید، شما یك دفعه از این رو به آن رو شدید، من نمی توانم قبول كنم، جامعه هم نمی پذیرد، داستان چیست؟ عطریانفر گفت كه نمی خواهم اینجا این را مطرح كنم كه شما این را قبول می كنید یا خیر اما چند علت دست به دست هم داد. یكی اینكه اگر در بیرون از زندان هم شرایط خلسه ای ایجاد می شد كه خودمان در درونمان فكر كنیم، می رسیدیم به این كه هم تفكرات‌مان مسموم است و هم ادعاهایی كه داریم، كذب است و این تحول ایجاد می شود. این صرفاً اثرات زندان ‌نیست. از اینجا به خیلی از دوستان بیرونی می گوییم كه عزیزم پافشاری در این تفكرات نكن. این چیزی كه می گویند اتفاقاتی در زندان افتاده، نه این چیزها نبوده. بعد برگشت گفت كه اعتراف می كنیم كه مشخصاً‌هم مبانی درسی كه از آن طرف آمده مثل پوپر و ماكس وبر با اینها نمی شود زیر یك خم این انقلاب رفت. دوم اینكه آن مسمومیت و آن مبانی درسی ما اساتید را مسموم كرده بود و سوم اینكه در دانشگاه ها این مباحث را به عنوان مبانی درسی مسموم در مباحث علوم انسانی و علوم سیاسی و اجتماعی به بچه های مردم خوراك دادیم و نتیجه آن هم این بود كه برداشت كردیم. یك سری آدم های گیج و كلافه كه نسبت به تاریخ و هویت خود بیزار و هرآنچه از آن طرف آمده مرعوب و دهان‌هایشان باز است و مشخصاً تفكرات حضرت روح الله را به عنوان مرجع نهایی فكری و نرم افزاری جدید در قرن بیستم نپذیرفتند. این مسمومیت در جامعه ایجاد شده است. آنفلوانزای خوكی وقتی در جامعه می آید این بیماری بچه شهید و همسر شهید و پسر نوح نمی شناسد، چیزی نیست كه خداوند سپری قرار داده باشد كه چون من پسر شهیدم، آنفلوانزای خوكی در من اثر نمی كند. خیلی جاها اثر كرد و اثرات آن را متأسفانه دیدیدم. دیدید كه فرزند فلان شهید كه همه می شناسید و همسر فلان شهید هم به رنگ این فتنه آغشته شدند. فلذا از اینجا به بعد عزیزم، دانشجوی متعهد نظام كه عن‌قریب تو هم فارغ التحصیل می شوی، می آیی بیرون، وظیفه تو اینجا خیلی سخت است.

سختی آن از این بابت است كه نسل امروز جنگ تحمیلی جریانات و مسائل آن را نمی شناسد و نمی داند. این جریان شناسی خودش واقعاً احتیاج به مبنای درسی دارد. ای كاش دو واحد دانشگاهی می شد برایش گذاشت. ولو اینكه علوم سیاسی را نخواهد، پاس كند، دانشجو باید نهضت آزادی، حزب توده، منافقین و جریانات مجاهدین خلق، حزب فرقان و احزاب مسلح، غیرمسلح و چپی ها چه آن‌هایی كه مبارز و دست به سلاح شدند و چه كسانی كه فقط در حد تفكر باقی ماندند و جریانات لیبرالیستی را باید بشناسد. بعد از این قصه تازه باید بیاید دوران دفاع مقدس را بشناسد. بارها عرض كردیم اینکه می‌گویند "جنگ ایران و عراق"، این، دروغ است. چیزی كه بر ما تحمیل شد هجمه همه استكبار جهانی علیه ما بود. اتفاقات ریز و درشتی به وجود آمد. دست به دست همدیگر دادند اما نتوانستند شما را بشكنند. این را اگر بچه‌هایمان آموزش نبینند، از همه این سوراخ‌هایی كه ده بار نیش زده شدیم و تجربه كردیم، دو مرتبه كه نه ده مرتبه گزیده خواهیم شد.

اما مثل اینكه بناست كه تاریخ سه دهه انقلاب آموزش داده نشود و مستند نشود و در دست نباشد. برای اینكه دومرتبه بتوانند ما را استحمار كنند و دو مرتبه كولی بگیرند و رویمان سوار شوند. دو مرتبه فرصت كمتر از یك‌ماه داشته باشیم برای یك انتخاب بزرگ. تا آمدی در دانشگاه سریع در عرصه دانشگاه می گویند جبهه ات را مشخص كن، كدام طرفی هستی؟ می گویی من نمی خواهم! می گویند نه اینجا خاكریز دولبه دارد، بگو با كدام طرفی؟ و بعد باید تصمیم بگیری، هر دو طرف هم چهره هایی را می گذارند كه همه آنها هم صبغه های انقلابی دارند. این یكی كیست؟ كفیل شهداست! آن یكی كیست؟ نخست وزیر امام، دیگری سردار امام. باید از بین آنها سریعاً یكی را انتخاب كنی و علیه یك جریان دیگری باشی. خیلی جالب است كه نسبت به هیچ یك از این افراد شناختی نداری. در حد دو مناظره خوراك به تو می دهند. جریانات را نمی شناسی، فقط براساس پروپاگاندایی كه اینها ظرف یكماه شکل دادند، پول‌های بر باد رفته و از باد آمده جریانات خارجی همه به همدیگر دست دادند و می آیند پشت سر یك حزب و یك جریان می ایستند و پروپاگاندا می كنند مگر می توانی در این شرایط انتخاب واقعی كنی؟ قطعاً این اتفاق نمی افتد و قطعاً چون آموزش ندیدند، نظام هم خودش را آماده نكرده قطعاً یك جاهایی كار از دست در می رود و می شود اتفاقاتی كه نباید بشود و بعد دل آزاری ها و كدورت ها پیش می آید و خون ریخته می شود و وقتی كه خون ریخته شد نمی شود جمع كرد.

چقدر در این ایام افسوس خوردم كه خدایا دو سال در كردستان بودن با محمد بروجردی، با احمد متوسلیان، با ناصر كاظمی. یك محمد بروجردی من می شناسم یك محمد بروجردی شما شنیده اید. در این دو سال اینها چقدر درایت داشتند. كودتای مخملی اینها چیز جدیدی نیست كه برای تو پیش آمده، بعد از انقلاب من یك بار اینها را پاس كردم. یك بار كلیدش در گرگان خورد. یك‌بار در خلق عرب خوزستان، یكبار در خلق آذربایجان و دفعه آخر در خلق كردستان كه به‌خاطر زمینه هایی كه داشت، آنجا گرفت. اولش هم، همه چیز مخملی بود. با شعار خودمختاری برای كردستان، دموكراسی برای ایران. می خواهی بروی حكومت مركزی، می خواهد نیرو بفرستد در برابر یك چنین شعار خیرخواهانه و شعار منطقی مردمی كه بیش از یك‌صد سال دشنه رژیم پهلوی بر پشتشان آمده، شما می خواهید ادامه دهنده همان مسیر باشید؟ مردم آزادی می خواهند خودمختاری می خواهند. حسب ظاهر فقط یك شعار نرم و مخملی است، بعد پروژه كلید می خورد و درگیری‌ها پیش می آید.

امروز می فهمم كه خدایا عجب فرماندهانی داشتم وقتی كه شلیك می شد و رفیق بغل دستیم شهید می شد احمد می گفت كه شلیك نكن! می گفتم حاج احمد بگذار بزنم، از یكی از همین خانه ها به من شلیك كردند، كمین گذاشتند. بگذار بزنم این روستا را با خاك یكسان كنم مشخص است ضد انقلاب در پناه مردم سنگر درست كرده است. عیب ندارد! همه جای دنیا می گوید باید این كار شود هیچكس تو را دادگاهی نمی كند، احمد گفت نباید كور شلیك كنی اگر این كار را كردی و یك خون به ناحق ریخته شد، دیگر نمی شود جمعش كرد. تا آنجایی كه می توانید خشمتان را كنترل كنید. چقدر سخت است دوستان! هنوز هم برای من جای سؤال است كه احمد و كاوه و... جنگی که نكرده بودند، این آموزه ها را كه چگونه پای منبرها از منش امیرالمؤمنین درآوردند همانجایی كه عمروبن عبدود را به زمین زد و می خواست كه ضربه ای به او بزند روی سینه عمرو كه نشست، دیدند مولا بلند شد یك چرخی زد بعد آمد گردن عمرو را قطع كرد. گفتند چه شد؟ فرمود اسائه ادب كرد و اگر آن لحظه می كشتم، برای فروكش خشمم بود بلند شدم یك دوری زدم بار دوم فقط برای رضای خدا آن كسی كه دشمن خدا و دین خدا بود را كشتم نه فقط به صرف بی احترامی.

او خدو انداخت بر روی علی
افتخار هر ولی و هر وصی

گفت من تیغ از پی حق می زنم 
بنده حقم نه مأمور تنم

تیغ زدن و شمشیر زدن فقط برای رضای خدا خیلی سخت است و این آموزشی است كه جای آن برای این جلسه من و شما نیست. یعنی اگر یك روز بگویند دو سال كردستان برو كه شما اصلاً در مبحث جنگ نمی آورید فقط می گویید 8 سال دفاع مقدس كه من همیشه می گویم دروغ است. به خاطراینكه من در این مقطع داشتم می رفتم لیون فرانسه درس بخوانم، بورس گرفته بودم اما سر از كردستان درآوردم. لذا من این هفته دفاع مقدس را به عنوان تاریخ شروع جنگ قبول ندارم. این هفته شروع نشده بود بخش عمده ای از شهدای ما در آن دو سال به شهادت رسیده بودند. مگر می شود كسی این جریان تاریخی را حذف كند. اگر اینها به نسل شما منتقل شود اتفاقاً‌ می فهمید چه جریاناتی اتفاق افتاد و وارث چه آموزه های دینی و جهادی هستید. هنوز ریش های من درنیامده بود، اگر می خواستم با خشم خودم بجنگم امروز كلی را ازدم تیغ گذرانده بودم و قتل عام كرده بودم. فقط و فقط به خاطر اینكه رفیقم بغل كنار من كشته شده بود و یا مرام و مسلك من به آنها نمی خورد.

می دانی ایامی كه این جنگ شروع شد ما یك فرمانده كل قوا داشتیم كه هم رئیس جمهور است هم رئیس شورای انقلاب است، این توزرد از آب درآمد. آن مقطعی كه قرار بود

به آن رأی بدهیم از بیش از 12میلیون مجموع آرا، 11 میلیون رأی به وی داده شد. تا حالا وقت كردی سؤال كنی از پدر و مادرت كه پدر جان! مادرجان! این بنی صدر چگونه 11 میلیون رأی آورد؟ تو رأی دادی؟ اگر شما رأی ندادید، پس این 11 میلیون چگونه رأی آوردند چه كسی رأی داد. پدر و مادر سرشان را به پایین می اندازند می گویند بله من رأی دادم. می دانی برای چه چیزی‌ رأی دادم؟ پنج دلیل داشت كه برای ما خیلی مهم بود: 1. سید بود. 2. فرزند آیت الله بود. 3. مدرك دكترای اقتصاد داشت و تز اقتصاد توحیدی داشت كه ما فكر می كردیم اگر او بیاید كارستان می كند 4. با امام آمده بود و ما فكر می كردیم یار امام است و از روزی كه آمده بود بعد از انقلاب در تمام مناظره ها رقبا را شكست می داد. 5. قاطبه روحانیت هم پشت سر وی بود. پنج علت داشت كه می گفتند بنی صدر صد در صد. 11 میلیون رأی دادیم. شد فرماندهی كل قوا. گرماگرم یك چنین روزهای جنگ شد كه گفت حق ندارید به جبهه كمك كنید، مهمات حق ندارید بدهید، فشنگ حق ندارید بدهید. اینقدر شرایط تنگ شد. بعد هم كه كارش به درگیری با حزب جمهوری و شهید بهشتی كشید.

امروز برای شما حقانیت بهشتی و خباثت بنی صدر مشهود است و تردیدی در آن ندارید اما آن زمان كه اینطور نبود. تنها آنهایی كه بصیرت داشتند، می دانستند حق با كیست و مسئله از چه قرار است. در همین سپاه پاسداران، ما پاسداران دو قشر بودیم؛ بهشتیون و بنی صدریون. بهشتیون عكس بنی صدر را پاره می كردند و بنی صدریون عكس بهشتی را. همه اینها هم خواص هستند و فداییان امام. گاهی كار اینقدر حساس می شود كه اینها همدیگر را می كوبند. حتی امام برای اینكه بنی صدر دستش رو شود، شهید بهشتی را ممنوع المنبر می كند. از فردا در خیابان ها می گفتند دیدید امام تشخیص داد كه بهشتی را كنار گذاشت. گذشت تا اینكه از طریق فرمانده شیری به نام محسن وزوایی كه شما دانشجویان وارث او هستید و فاتح بخشی از خاك آمریكا یعنی لانه جاسوسی، مدارك و اسنادی فاش شد كه رئیس جمهور محبوب ما زمانی كه در فرانسه بوده، به عضویت CIA در می آید با ماهی اینقدر دلار. سریعاً نامه را پیش امام می برند، می دهند به حضرت روح الله. امام چه كرد؟ امام نامه را زیر تشك گذاشت و فرمود: «باشد تا وقتش برسد». بارك الله امام. باز حاضر نیست تا به رأی مردم خدشه ای وارد شود. یك هفته می گذرد در بین حزب اللهی‌ها باز هم انشقاق به وجود می آید. امام چرا اعلام نمی كند؟ همین حرف‌هایی كه امروز درباره "آقا" هست. كهولت سن، نكند دور تا دور بیت بسته است و اخبار كانالیزه به آقا می رسد و... دو هفته گذشت یك ماه گذشت. آقا عراق حمله می كند! این خیانت رسمی شده است، اصلاً صلاحیت ریاست جمهوری و فرماندهی كل قوا را ندارد، زد و جریاناتی شد و فقط خدا خواست كه این قصه برملا شود. شبی كه با مسعود رجوی سرخاب و سفیداب مالید به صورتش و دامن زنانه پوشید و از فرودگاه مهرآباد فرار كرد، ما ریختیم در خیابان و شعار دادیم مرگ بر بنی صدر، درود بربهشتی. دیگر فایده ندارد. امام اگر صحبت نمی كرد، تشخیص داده بود. تو هم باید تشخیص می دادی. این مراحل گذشت. از فردای آن قصه هركس كه می خواست پافشاری كند و بگوید ما 11 میلیون به بنی صدر رأی دادیم، در جواب می گفتیم ساعت خواب عزیزم! تمام شد. او دیگر كارش با كرام الكاتبین است و جالب این است كه بنی صدر امروز حامی موج سبز است.

در همین فتنه سبز، دختر من پسر من وقتی به این جریان نگاه می كند، شیرین عبادی را نمی بیند، فائزه را نمی بیند، مسعود رجوی و بنی صدر را نمی بیند، نهصت آزادی را نمی بیند، فقط این را به عنوان نخست وزیر امام می بیند! چرا قاطی می کند این بچه، وقتی هم به او می گویی در جواب می گوید من به بقیه كار ندارم فقط این را قبول دارم؛ این افرادی را كه تحت یك جریانی برای این شخص فعالیت می كنند، نمی بیند، ولی باید ببینیم كه این موج سبزی كه ایجاد شده است، حامیانش چه كسانی هستند و بعد اینها هركدام یك داستانی دارند، چگونه با همدیگر متحد شدند، افرادی هستند كه نه ولایت فقیه را قبول دارند و نه خاتمی را و به هیچ صراطی مستقیم نیستند.

عزیزم اگر تو این جریانات را نمی شناسی چرا خودت را اذیت می كنی؟ برو استراحت كن. مجبور به داد و فریاد كه نیستی! ولی ما كه نباید این طرف را رها كنیم. اتفاقاً ما وارث این انقلاب هستیم. حالا می خواهیم بیاییم در این معركه این آموزه ها را منتقل كنیم. مرا می خواهند سالی یكبار ببرند به راهیان نور تا پنج روزه مسئولیت یك سال را ارائه دهم؟ می شود چنین چیزی؟ با پنج روز راهیان نور بردن آن هم با این مدل بی برنامگی؟ اما جبهه مقابل تو اینگونه فكر نمی كند. برای لحظه به لحظه این قصه برنامه دارد. صد بار این قضیه را تكرار می كند تا كار در لحظه عملیات واقعی درست دربیاید. غیر از این هم نمی شود. ولی من و تو دغدغه نداریم. دقیقه نود همه چیز عقب افتاده و ما هنوز كاری نكردیم. كی قرار است این اوضاع درست شود؟ كی می خواهد این كار در متن بیاید؟ چند تا مشكل دارم: هم باید در این اوضاع درس بخوانم نمره خوب بیاورم چون رقیبانم سر كلاس هستند استاد هم اتفاقاً رحم نمی كند به ما به مراتب سختگیرتر است. اصلاً قاعده اینطوری است. هم باید درس بخوانم هم باید وارد جریانات سیاسی بشوم. مگر می شود، اگر هم رها كنم اینها ما را می بلعند. هشت سال كه نه 16 سال اوضاع دست اینها بود شخم‌مان زدند. این چهار سال هم كه دست احمدی نژاد افتاد، رفتی خوابیدی. مدل تو هم اینگونه است كه مثل آنها نگاه نمی كنی. خدا عنایتی كرد و احمدی نژاد بر اثر یك عنایت الهی رأی آورد، باز هم ول كردی رفتی خوابیدی. سر این چهار سال هم كه آخرین فرصت تو است، باز هم عنایت خداوند بود. وگرنه همه چیز آماده بود در این انتخابات باید می رفتی. یعنی 16 سال دو مرتبه عقب می افتادی. و ماادریك سته عشر سنوات یعنی چهار دوره. در این قصه نمی خواهی بالاخره كار كنی، بكاری تا دیگران بخورند. NGO هایشان را پول دادند، كار كردند، به اینجا رسیدند. و بعد روزهایی كه این اتفاقات افتاد، همگی متحدالشكل در مقابل یك جریان می ایستند. خانم‌ها در آرایش‌شان متحد و شما در رأی حق خود شك دارید. چه قدر سخت است از هیچی ما را به این مرحله رساندند. امیداورم كه بتوانیم این مرحله را با هوشیاری شما خیلی سریع گذر كنیم.

وای كه اگر نامردی نمی كردند و تفكرات روح الله را می گذاشتند طرح شود امروز كار به اینجا نمی رسید. امام در جواب این قصه اینطور می فرمایند: "اینها یك خورده ریزهایی دارند كه با اینها می خواهند مملكتشان را اغفال كنند. شما بیدار كنید اینها را شما در مقابل حرفهای اینها حرف بزنید. در مقابل مقاله هایشان مقاله بنویسید. در مقابل سخنرانی هایشان سخنرانی كنید این نتایجی كه اینها دارند گاهی از قصور است گاهی از شیطنت این را به رخشان بكشید. بفهمانید كه جمهوری اسلامی با 98% پذیرفت حالا بگویند ما اینجایش را دیگر نمی خواهیم. این برخلاف مسیر ملت است. ملت این را پذیرفته است. جمهوری اسلامی را پذیرفته است. این مثل این است كه حالا بیایند بگویند كه ملت گفته جمهوری اسلامی ما شاهنشاهی می خواهیم. ملت نفهمیده است. اینها دارند ملت را به نفهمی و حماقت متهم میكنند. حال آنكه ملت ما با تمام فهم و شعورش این كار را انجام داده است. و شما باید با كمال توجه و بدون هیچگونه درگیری (مشخصاً بحث دانشگاه است كه امام توضیح می دهند) صحیح نیست. ما نباید به آنها جلوه حق به جانب بدهیم. وقتی درگیری شد و اكثریت شما دارید و فرض كنید كه آنها را كتك زدید و چه كردید این به نظر شاید اشخاصی بیایند به اینكه اینها حجتی نداشتند و كتك زدند و متوسل به زور شدند. اینها هركدامشان آمدند در دانشگاه و گفتند بروید جلویش بگویید. چه می گویید؟ یك وقت می خواهد هیاهو كند كه اكثراً اینگونه هستند اینها را كه وادار می كنند به هیاهو جمع بشوید دورش بگویید بنشین صحبتهایت را بكن ببینید هیچ صحبتی ندارد. می بینید كه اصلاً صحبت ندارد. فقط می خواهد تشنجی بكند و نگذارد دانشگاه باز شود و نگذارند دانشگاه عمل خود را انجام دهد. بدون اینكه با آنها جنگ و نزاع داشته باشید. با آنها بدین نحو مقابله كنید. یا آنها اگر یك اجتماع 10هزار نفری می كنند شما 20هزار نفر را جمع كنید. مسائل خود را بگویید ابا هم نكنید. این امور باید انجام گیرد و امیدوارم كه نرسد به آنجایی كه می خواهند. اگر رسیدیم به اینكه می خواهند توطئه كنند و چه كنند، خوب تكلیف دیگری هم ممكن است داشته باشیم. و من امیدوارم شما بعضی از موازینی كه اشاره كردم روی همین موازین عمل كنید و البته محتاج به این هستیم كه یك رشته جمعیتی باشند اشخاصی هم باشند كه نظارتی داشته باشند و افراد مطلع و متدین و مؤمن كه نظارتی هم داشته باشند و كارها روی نظارت آنها انجام گیرد."

روح الله را بشناسیم. حداقل 20 جلد صحیفه نور است كدام یك را بخوانم. عزیزم تو بازهم باید وقت بگذاری درست را باید بخوانی، جریانات انقلابی را بشناسی. محك را باید بشناسی. امام را باید بشناسی دیگر بس است در این جریانات دنبال اشخاص راه افتادن. رأی به احمدی نژاد رأی به تفكر بود نه رأی به قیافه و هیكل او. فلانی می گوید كه آقا هم اشتباه كرد خودش را خرج احمدی نژاد كرد! خیلی حیف شد! تو نمی خواهد برای آقا خط و نشان بكشی. خود آقا فرمودند من برای هر دولتی هم دعا می كردم و هم حمایت. در این ها دیدم كه بیشترین هجمه به این تفكر می شود من هم خودم را بیشتر از دیگران خرج كردم وظیفه خودم دانستم از این دولت حمایت كنم. جبهه است. دو خط دارد. وسطی وجود ندارد. یا این‌طرفی یا طرف دیگر. حضرت آقا می فرمودند كه من همه اینها را دوست داشتم ولی مادامی كه پیرو این تفكر باشند. وقتی نگاه می كنم می بینم كه این تفكر یعنی تفكر احمدی نژادی به ما نزدیك‌تر است لذا خودم را موظف می دانم كه بیشتر حمایت كنم و به همین دلیل است كه دشمن تمام خاكریزش را گرفته كه سرانجام این قصه را به كام ما تلخ كند. تو هم در این جریان موظفی كه حامی جریان فكری باشی.

4 سال بعد این هم تمام می شود و می رود كنار، یكی دیگر می آید. صرفاً دنبال اشخاص رفتن انحراف است. به تعبیر امیرالمؤمنین مرد را باید به حق بسنجی و نه حق را به مرد. یك بار این واحد را پاس كردی. 11 میلیون رأی دادیم سر از ناكجا آباد درآورد. برای بار دوم پاس كردیم 20میلیون رأی دادیم 8 سال با آد‌های مزخرف نابودمان كردند. بس است دیگر. حاضر نیستیم دومرتبه تجربه كنیم. از این به بعد خودت را اذیت نكن.

ما به احمدی نژاد هم براساس محك و ملاك و معیاری كه داریم، نمره می دهیم هرجا با خط ولایت و پشتیبان آقا بود یا علی. هرجا نبود دیدیم كه كج می رود و از ولایت مقداری فاصله گرفت با او برخورد می كنیم. استاد دانشگاه چه می كند وقتی ورقه امتحانی را تصحیح می كند؟‌ سؤال اول را می خواند می گوید 2 نمره نیاوردی، 18. سؤال بعدی به همین شكل تا یك حدی فرصت داری وگرنه رد می شود. باید ترم بعد بیایی. ملاك وجود دارد. ملاك و معیار افراد نیستند. امام روح الله ما را اینگونه بارآورد. امام فرمود كه من خمینی هم اگر خلاف اسلام عمل كنم ملت او را كنار می زنند. اینگونه این انقلاب بیمه شد والا صدبار زمین خورده بود. اگر هر روز یك سؤال جدید برایت پیش آمد، آقا هم نمی تواند هر روز بیاید برای تو تعیین تكلیف كند كه اینجا را برو و آنجا را نرو. خطت كجاست؟ سنگرت كو؟ دوستان جبهه است! یعنی یك جبهه نبردی همین الآن وجود دارد، جبهه جنگ نرم. در این نبرد، خواهر و زنت را از تو می گیرند، بچه هایت را می گیرند. در جبهه اسیر می گیرند، دشمنی وجود دارد، می پرسی كدام دشمن؟ همان دشمنی كه تو به‌خاطر ضعفت در اداره امور آن را بزرگ می كنی. عزیزم كی می خواهی جبهه را بفهمی؟ سنگرت كو؟ دانشگاه است؟ پس چرا با هم نیستید؟ اطلاعات عملیات دارید؟ كسانی را دارید برود در دل دشمن بیاید برنامه آنها را بگوید؟ این خط مقدم شما دیده بان دارد كه تحركات دشمن را نگاه كند ؟ ندارد. تخریبچی دارید؟ موانع بر سر راه دشمن قرار دادید كه اگر امشب تصمیم گرفتند به خط شما بیایند، جلوی آنها را بگیرید؟ جلوی پایتان قوطی كنسرو گذاشتید كه اگر دشمن نزدیكتان شد از صدای آن بیدار شوید؟ نگهبان دارید؟ یا اینكه نه همه با همدیگر می خوابید و بعد فردا می بینید كه زدند خطت را گرفتند؟ فرمانده‌اتان كیست و كجاست؟ كجاست كه بگوید شما امروز این جا را آتش كن. شما امروز وظیفه آتش دارید، امروز اینها استراحت كنند. فردا شما استراحت كنید یگانی كه می خواهد كاریكاتور بكشد با كاریكاتور شخم‌شان بزنید. اگر شاعر دارید فردا نوبت اوست. هفته بعد یك مراسم داریم، شعرا باید بیایند اینها را شخم بزنند. شعرا استراحت پس فردا گرافیست ها.

برنامه ای برای پدافند نداریم. نگفتم آفند، نگفتم هجوم. اگر شرایط و اوج تفكر انقلابی را می فهمیدیم، دهه اول تفكرات‌مان می رسید به بوسنی. در جنگ بوسنی با سید مرتضی آوینی فیلم گرفته بودیم داشتیم فیلم را مونتاژ می كردیم یك‌جای فیلم یك شخصی بود مدل فشن داشت كه موهایش تاج بود. سینه اش باز و یك تسبیح آویزان از آن و در قنداق اسلحه اش پوستر امام را چسبانده بود و الله اكبر روی سینه اش نوشته بود. شهید آوینی گفت: اینجا را كات كن. اینكه می گویند تهاجم فرهنگی انقلاب اسلامی یعنی این. 10هزار كیلومتر فاصله دارد. اروپایی‌ها را هم می دانید كه مدل آنها مثل شرقی‌ها نیست كه یك پولی بگیرد اینگونه عكس بگیرد. دوست دارد ذات خودش را نشان دهد. این كه آنجا اتفاق افتاد از انقلاب و تفكر تو است. یعنی آفند تهاجم انقلاب اسلامی.

این‌قدر ما را در آن 16 سال از این قضایا دور كردند كه سنگرهای كلیدی جهان را كه به تعبیر امام باید فتح می كردیم، امروز در خانه هایمان زده ایم و امروز تو كلافه ای و برای اینكه حتی اگر كاری هم نكنند باز هم برده اند چرا كه سال 365 روز است، 365 سؤال برای تو درست می كنند. امروز قضیه كهریزك را درست می كنند تا می خواهی این را جواب دهی، سؤال دوم 72 کشته را علم می كنند، این را جواب می دهی، پسر همت و دختر باكری را مطرح می كنند؟ 365 روز باید بدوی دنبال توپ اینها. نمی گذارند فكر كنی و برنامه ریزی كنی. كی می‌خواهی برسی به این مبانی؟ امام شناسی، انقلاب شناسی، دفاع مقدس شناسی و تاتیك‌های نبرد غرب، نبرد نرم، خط شناسی، جبهه شناسی، خودی شناسی، دشمن شناسی؟ همین قدر هم كه پای سخنرانی ها بنشینی باز هم خوب است. ولی چرا وقت خودت را به بطالت می گذرانی؟ پای كامپیوتر، رفقای ناباب و... بعد می گویی كلافه ام. كلافگی تو با یك سخنرانی رحیم پور ازغدی برطرف می شود. ولی كار نمی كنی. باز هم بعد دوساعت می آیی در جامعه همان آش و همان كاسه. خیلی شرایط سنگین شده است. اگر احساس كنی مسئولیت داری، كمرت باید خرد شود زیر این بار مسئولیت. می خواستی پرچم برنداری؟ اگر مبارزه سخت است، برو بیرون از خط، برو استراحت كن ولی اگر آمدی زیر فشار باید خون بدهی.

نبرد با اهل قبله در مقایسه با نبرد با مشركین و كفار این‌قدر سخت است كه نبرد اول ناكثین كه پیش آمد، بعضی اصحاب قاطی کردند. گفت یا علی می شود یك مأموریت برون مرزی به من بدهی من بروم اینجا نمانم. نمی توانم. یك طرف طلحه و زبیر و عایشه همسر پیغمبر هستند، یك طرف جنابعالی هستید همه روزی با یكدیگر شمشیر می زدید. چه كسی حق است و چه كسی باطل؟ امام فرمود: اعرف الحق تعرف اهله. بیا برو حق را بشناس و بعد اهلش را. اگر نتوانستی و كار تو نبود از این معركه بیرون برو. رفتند غنیمت جمع كنند آقا فرمود حق ندارید دست به غنیمت ها بزنید. آقا خونشان را ریختیم چرا دست نزنیم؟ نه! وقتی كه زمان پیغمبر می جنگیدی غنیمت جمع می كردی به‌خاطر این بود كه دشمن تو مشرك و كافر بودند اما اینها مسلمانند. قاطی كرد. گفت خونشان حلال است غنیمتی های اینها حلال نیست؟ فرمود نه! تكان خوردند. نبرد دوم اتفاق افتاد. با چه كسانی؟ با قاسطین. معاویه سرسلسله امویان وسط صحنه آمد. اینها را می دانید گزافه گویی است. خیمه آخر، داستان مالك اشتر كه گفت آقا بگذار شمشیر آخر را بزنم. به آقا فرمودند به مالك بگو برگردد! گفتند اگر می خواهی مولایت را زنده ببینی برگرد. قرآ‌ن‌ها روی نیزه ها رفت. مولا گفت بزنید اینها را ورق پاره ای بیش نیستند. باز هم سپاه اسلام ریزش كرد. كلافه است. نبرد سوم به مراتب سهمگین تر. نبرد مارقین. تا قبل از اینكه صحنه نبرد آماده شود به مولا گفتند كه بگذارید شروع كننده ما باشیم. فرصت خوبی است. مولا فرمود ما شروع كننده این قصه نخواهیم بود. تا لحظه آخر موظف به هدایت هستی. حتی یك نفر را اگر توانستی از آن طرف بیاوری این طرف باید وقت بگذاری. ابن عباس را فرستادند آن طرف به او گفتند اگر رفتی آنجا با آنها سر قرآن محاجه نكنی! سر سنت و سیره نبوی با آنها بحث كن. ابن عباس برگشت پاهایش می‌لرزید. آقا فرمودند چه شد؟ گفت آقاجان اینها چه كسانی بودند ما را طرف اینها فرستادی ؟ یك آیه قرآن می گفتی 10 آیه جواب می دادند. از اثرات كثرت سجود پیشانی هایشان كبره بسته بود. مع الوصف از 8هزار نفر 4هزارنفر را جذب كردند. در طی بیش از 2 ساعت نبرد، این 4هزارنفر به خاك و خون كشیده شدند، فقط 5 تا 9 نفر از آنها فرار كردند. به مولا گفتند احسنت ته اینها را درآوردی، تمام شدند. آقا فرمودند اشتباه می كنید. دومرتبه در رحم مادرانشان و در صلب پدرانشان تولید مثل می كنند نمی توانید ته اینها را دربیاورید در این روزها فقط باید به خدا پناه ببرید.

نیروهای مسعود رجوی همه شان كه تخم حرام نبودند. انحراف از موارد كوچك شروع می شود. این‌قدر ادامه پیدا می كند تا می شود نیروی مسعود رجوی. از آن اول به آنها می گفتی نرو با این جماعت، می گفتند نه ما می خواهیم با امپریالیسم بجنگیم شما با این نیروهای مرتجع نمی توانید مقابله كنید. رفت و رفت تا سر از اردوگاه اشرف درآورد. شب مرصادی هم كه می خواست هجمه كند، نرفت كار زشت انجام دهد من دیدم كجا بود. در فیلم با نیروهایش همه وصیت نامه نوشته، گت كرده منظم در كجا؟ حرم ابوالفضل العباس. الله اكبر! آنجا شروع كرد به صحبت كردن. قدرت كاریزمایی فوق‌العاده ای هم در سخنرانی داشت. چیز و چیز هم نمی كرد كه حرف یومیه خود را نیز بلد نباشد. در رشت وقتی مسعود رجوی بالای سر میرزا كوچك خان صحبت می كرد، چندصدمتر آن طرف‌تر دختر و پسر غش می كردند خیلی انقلابی و آتشین و باصلابت. در حرم حضرت عباس گفت: «ابوالفضل العباس به خون و دست‌های بریده شده تو قسم می خوریم كه تا دشمن دجال تو را سركوب نكنیم و اینها را آزاد نكنیم از پای نخواهیم نشست.» همه هم گریه می كردند. در وصیت نامه ها هم هست كه «پدر و مادرم عن‌قریب می آیم كربلا را دوست داشتی آزاد شده ببینی امروز به دست مجاهدین آزاد می شود.» اینها را دیدیم.

نگفتند برای تو؟ نباید هم بگویند. در صورتی كه اگر برای تو روشن كنند می بینی كه زهرا رهنورد دقیقاً مثل مریم رجوی رجز می خواند. "ما امروز احساس تكلیف می كنیم..." دقیقاً همان فیلم و همان‌طور صحبت. باز تكرار تاریخ و باز بچه ماهی های كوچولوی دانشگاه گول این قلاب‌های طلایی را می خورند، كرم‌هایی كه وول می خورند. همچنین كه می آید نزدیك این كرم‌ها، قلاب گیر می كند لای چادر دختر و پیراهن پسر ما و او را می برند. صحبتهایم را با یكی دو مورد دیگر از اتفاقاتی كه برای حضرت روح الله افتاد تمام كنم.

"در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها و ایثارها چه شد. اینها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‌خبرند و نمی‌دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه‌ای وارد نمی‌سازد."

بنده استاد رشته شهرسازی و معماری هستم، این ترم به دانشجویانم موضوع در باره شهید دادم. اینقدر بچه را اذیت كردند. بچه مقابل استاد موضع می گیرد می گوید شهید كیه استاد؟ این كلمات مصادره شده است، بدم می آید از این حرف‌ها و كلمات. به نظر شما این حرف این بچه است؟

"خون عارفان و دل سوختگان شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است. و خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست. و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و دارالشفای آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند."

و بعد می فرماید: "بدا به حال آنانی كه در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود كه گذشت و فردا امتحان دیگری است كه پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگ‌تری را در پیش رو داریم. آنهایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كرده اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كرده اند كه حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند كشید. من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می كنم كه حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین كوته نظر دیروز به صحنه‌ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می كنم كه نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشكسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.»

و بعد اینجا مسئله بسیار مهم تر كه جنگ از همان اول هم باید جمعش می كردی معلوم بود كه شما نمی توانید پنجه در پنجه استكبار جهانی بفشارید. هر روز ما در جنگ بركت داشتیم. چه بركتی؟ مگر جنگ می شود بركت داشته باشد؟

«هر روز ما در جنگ بركتی داشته ایم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم.
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم.
ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران كنار زده ایم.
‌ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم.
ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم كه باید روی پای خودمان بایستیم.
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم.
ما در جنگ به مردم جهان خصوصا به مردم منطقه نشان دادیم علیه تمامی ابر قدرت ها سالیان سال می توان مبارزه كرد.
همه اینها از بركت خونهای پاك شهدای عزیز هشت سال نبرد بود. همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در 10 سال مبارزه با آمریكا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت.
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست.»

عزیزم اگر می گفتی یا لیتنی كنا معك ای كاش با شما بودیم همت و احمد متوسلیان را درك می كردیم. امروز پرچم دست توست. قرار شده تو نقش حسن باقری را بازی كنی. امروز تو كاوه ای. هرچه بود گذشت. در این جنگ امروز باید تو خودت را نشان بدهی.

«جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا خاتم زندگی وجود دارد. چه كوته نظرند آنهایی كه خیال می كنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است. صدای اسلام خواهی افریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام شناسی مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا از جنگ هشت ساله ماست. من در اینجا از پدران و مادران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در كنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. راستی مگر فراموش كرده‌ایم كه ما برای ادای تكلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان كه تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم كه مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل كرده است! آیا از این كه به وظیفه خود عمل كرده است نگران باشد. نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده ها به گونه ای غلط عمل كنیم كه حزب الله عزیز احساس كند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی اش عدول می كند. تحلیل این مطلب كه جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و با ناموفق بوده است آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی شود! تاخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی شود كه ما از اصول خود عدول كنیم.»

این روزها دارید این بمباران تبلیغاتی را می بینید. بمباران این كلمات در سایت‌ها از قول بعضی از فرزندان شهدا كه اگر پدر من شهید نشده بود امروز پشت میله ها بود و اعتراف می كرد! این بچه ها مگر چقدر پدرانشان را درك كرده اند و شناخت دارند. همت و باكری‌ای كه من در زیر آتش فكه و طلاییه دیدم و در خط مقدم با آنها زندگی كردم، انسانهایی بودند رها از هر رنگ و تعلقی كه بی‌رنگ بودن هرگز به هیچ رنگی را آغشته نمی كردند، چه رسد به رنگ فتنه و ننگ. ما از معلم شهیدمان چمران یاد گرفتیم كه فریادرس مظلومان جهان باشیم. چمران آن زمان كه كشور خودش اسیر طاغوت بود برای رهایی شیعیان لبنان و مردم فلسطین در لبنان با اسرائیل مبارزه می كرد، بعد اینها شعار می دهند "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران". آن زمان كه همت و باكری برای ایران اسلامی جانشان را فدا می كردند، شما كجا بودید؟ اینها حتی نمی دانند كه همت فرمانده ای داشته به نام احمد متوسلیان كه بیش از 27 سال است در دست اسرائیل اسیر است و خود همت به همراه او به لبنان اعزام شد تا با اسرائیل بجنگد تا به دستور امامشان آن را از صفحه روزگار محو كنند. وقتی مسمومیت فرزندان این عزیزان را می بینم جگرم آتش می گیرد و خودم و همسنگرانم را مقصر می بینم. امام به ما گفت:

«همه ما مامور به ادای تكلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین -علیهم السلام- در زمان و مكان خود مكلف به نتیجه بودند. هرگز نمی بایست از فضای بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف كلی و بلندمدتی كه هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده است، ذكری به میان آورند. در حالی كه به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اكثر زمینه هایی كه شعار داده است به موفقیت نایل شود. ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره كرده ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده ایم، ما شعار مرگ بر آمریكا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی آمریكا تماشا كرده ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محك زده ایم. من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی (ص) نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود. گرچه در آن‌موقع هم من شخصا مایل به روی کار آمدن آنان نبوده ام ولی با صلاحدید و تایید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند.

و نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تاثیر ترحم های بیجا و بی مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سوال بروند...

... صریحا اعلام می کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست منافقین بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین، اسلام ِ مردم بی پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می کنم و اطمینان کامل دارم که تمامی مردم در اصول، همچون گذشته، پشتیبان نظام و انقلاب اسلامی خود هستند.»

این حرفهای امام فقط شعار نبود شیخ آلزایمر گرفته! فقط شعار نبود كه این سه دهه برای فلسطین شعاردادیم كه این‌دفعه می خواهیم برای خودمان شعار دهیم! جناب آقای كروبی آن موقعی كه آن جماعت در حرم امن الهی روز قبل از آن هم به تو گفتند كه اینها می ریزند بیرون، می خواهند هجمه كنند، گفتی تظاهرات را ادامه می دهیم، مردمی كه به فرماندهی ژنرال ویگنر آلمانی كه از شش ماه قبل آمده بود، سعودی‌ها را آموزش داده بود و بیش از 500 زن و مرد و را به خاك و خون كشید، فقط برای شعار نیامده بودند بلكه آن شعار از شعورشان نشأت گرفته بود. اگر تو اعتقاد به عملكرد خودت نداشتی و امروز به خزعبلات افتادی و قاطی كردی و در این دو روز دنیا دست و پا می زنی، مردم با شعور و اعتقاد و آزادی عمل برای حمایت از این تفكر آمده بودند. كافر همه را به كیش خود پندارد. اینگونه نیست كه به مردم بگویی، من سردار بودم و بگویی من كفیل شهدا بودم. نه! مردم ملاك و محك دارند. امام به ما آموخت كه همه شما را با محك حق بسنجیم. حرف آخر اینكه امام با انقلاب غربالی پدید آورد كه تمام این جماعتی كه دعوی دارند و مدعی خط امام‌اند، باید بیایند در این غربال آزمایش شوند و دروغگویان و لاف زنان و پشیمان شدگانشان ریزش و سقوط كنند. این غربال همیشگی است و هیچ‌گاه متوقف نمی شود.

نتوان گفت که این قافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی
این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما
مرد با هرچه ستم هر چه بلا می ماند




دیدگاه ها : نظرات




والقلم
اگر اینها را نمی شناسی بخاطر سه دهه تغافل رسانه‌ای در این مورد است
عشق امام خمینی تشکیل امت واحده مسلمان بود
امروز اسم خیلی از بچه ها ابوجاسم و ابو شیمبل بود ....
همایش بصیرت قم
حاج سعید قاسمی: ریگی‌های فرهنگی هم باید‌دستگیر شوند
تلویزیون دارد آوینی بالا می آورد + گیتی که برای رجوی ها و بنی صدر ها و ... پیوسته باز است
آقاسعید: دشمنان دیروز آوینی، امروز درسپاه کفر قرار دارند
سعیدقاسمی در سالگرد شهادت آوینی، صیاد و یزدان‌پرست
نهضت جهانی اسلام- در بوسنی چه می گذرد؟
سعیدقاسمی:اگر می خواهید در جبهه بین المللی شمشیر بزنید باید کار بلد باشید.
سردار قاسمی: امیدی به خواص منفعت طلب نداریم
سعید قاسمی:به جای ساخت و ساز حرم امام، اندیشه امام را گسترش دهید
چند كلیپ و ...
اتفاقاتی که در جریان انتخابات به وقوع پیوست تنها زمان وقوع حوادث بعد از انتخابات را به جلو انداخت
حاج سعید قاسمی: خود جاسبی فاسد تشریف دارد و باید حذف شود
اگر از همت و متوسلیان برای نسل سوم گفته بودند، امروز کسی جرات دزدیدن نام آنها را نداشت
سردار قاسمی: احمد متوسلیان هم از تهمت "خود رای بودن" مصون نبود !
{قبلتین در زنجیر}حاج سعید : مسوول عملیات کشتار حجاج ایرانی یک یهودی آلمانی تبار بود
سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه علم‌وصنعت "شکست پنجه عقاب"
قاسمی:دانشجویان پیرو خط امام(ره) آمریكا را به تعظیم در برابر ایران مجبور كردند
متن کامل سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه مشهد
متن كامل سخنرانی آقا سعید در دانشگاه امام صادق ع
آقا سعید : موسوی در گذشته هم به امام اعتقاد نداشت!
هنوز سایه بنی‌صدر بالای سر این جنبش مستدام است.
سردار قاسمی: مسوولانی مثل جاسبی باید پاسخ دهند که ریشه جریان برانداز کجاست؟
برخی كه میلیاردی از بیت المال به نام هنرگرفته‌اند،امروز طلبكار نظام شده اند
سعید قاسمی در مراسم سالگرد شهید کریمی تأکید کرد
خدای 22 بهمن 57 و طبس و کربلای 5 زنده است
می‌خواستند با شال سبز و تكیه بر مقدسات انقلاب را شكست دهند


احمد متوسلیان فلسطین بسیج جهانی مستضعفین حاج سعید قاسمی بوسنی آقا وبلاگ حاج سعید قاسمی حضرت روح الله امام روح الله انتخابات امام خمینی سخنرانی آقا سعید سردار حاج سعید قاسمی متن سخنرانی سردار حاج سعید قاسمی جنگ انقلاب جهانی اسلام انقلابی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی 598 مامرد جنگیم آقا سعید دهه رهایی قبلتین سخنرانی سردار قاسمی بصیرت جبهه بین المللی سخنرانی حاج سعید در همایش امت واحده سردار قاسمی لبنان