تبلیغات
پایگاه غیر رسمی اطلاع رسانی سردار مهندس حاج سعید قاسمی

سعیدقاسمی در سالگرد شهادت آوینی، صیاد و یزدان‌پرست

یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389

اشاره: متن زیر سخنرانی حاج سعید قاسمی از فرماندهان ارشد دوران دفاع مقدس و از اساتید دانشگاه به مناسبت بزرگداشت سال‌گرد شهادت شهیدان سید مرتضی آوینی، علی صیاد شیرازی و سعید یزدان پرست است كه پنج‌شنبه‌ی گذشته در گلزار شهدای بهشت زهراسلام‌الله‌علیها ایراد گردیده است.


السلام علیك یا روح الله ایها العبد الصالح المطیع لله و السلام علیك ایها جمیع الشهدا، طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم، فیالیتنی كنا معكم فافوز فوزا عظیما

ای كاش باشما بودیم و در جوار شما به فوز عظیم شهادت می رسیدیم. اگرچه بودیم، اما غفلت یا هر آن‌چه شما اسمش را بگذارید، باعث زمین‌گیری ما شد.

اما بناست به تعبیر سید شهیدان اهل قلم آقا سید مرتضی آوینی و هركس كه ادعای شیعه بودن دارد مشخصاً از دو مقطع كربلا و عاشورا عبور كنیم. كربلای ماكجاست؟ نمی‌دانیم؛ عاشورای ما كجاست؟ نمی دانیم؛ اما امیدواریم كه اگر یك‌بار دیگر -مانند همین هشت ماهی كه در صحنه عملیات بودید- زمان و مكان را درست تشخیص بدهیم و در صحنه باشیم. مهم نیست كه اینجا ما چه می‌گوییم، مهم این است كه شما عرض ارادت خود را به شهدا ثابت كردید و نشان دادید كه در این روزها كه تهاجم خیلی سنگین است راهی ندارید به غیر از اینكه به شهدا چنگ بزنید و البته راهی دیگری را بلد نیستیم، برای اینكه پناه ببریم خانه‌ی امید دیگری بلد نیستیم، راهی نداریم به غیر از اینكه چنگ بزنیم و به آنها بگوییم همین جمله‌ای كه بارها و بارها گفته‌ایم، "ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی تاریخ وجود برنشسته ای دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش"

جا دارد برای همه شهدا، خاصه، قریب 30 نفری كه در این فتنه به شهادت رسیدند، اما نتوانتسیم برای اینها یك اربعین بگیریم، گریه كنیم، برای آن شهید كه مادرش گفت: "بچه را كشاندی و در این معركه آوردی ولی جگر نكردی برای او اربعین بگیری"، بارها گفتم در این مزار شهدا و خاصه قطعه 29 برای حرف زدن یا خیلی جگر می‌خواهد یا پررویی می‌خواهد كه برای من شق دوم‌اش صدق می كند وگرنه بالای سر داوود كریمی، صیاد، قاسم دهقان، سعید یزدان پرست و آوینی برای زبان الكنی مثل من خیلی سخت است كه بخواهد حرف بزند.

اما چند نكته كوتاه؛ آقا سید مرتضی تو چگونه این روشنگری و روشنفكری را به‌خصوص در چند سال آخر عمرت پیش‌بینی كردی؟ در نبرد آخر‌الزمانی ما چگونه جنگ و نبرد رسانه‌ای را بسیار خوب می‌دیدی و پیش‌بینی می‌كردی، می‌فهمیدی كه روزهایی می‌رسد كه در این نبرد رسانه‌ای كه امروز اسم آن را "جنگ مخملی" یا جنگ نرم یا Soft war گذاشتیم به پیچیدگی‌هایی برخورد می‌كنیم كه كار را بر همه ما سخت می‌كند؛ سید مرتضی كه آدمی است بسیار باهوش و ذكی از همان اول جنگ می‌توانست یك آرپیچی زن خوب باشد، می‌توانست یك تك تیرانداز و یا فرمانده‌ی خوبی باشد، اما هیچ‌كدام از اینها را نخواست، دست به دوربین برد، همان موقع بچه‌های لشكر 27 یادشان هست كسی دست به دوربین وعكاس بود به او می‌خندیدند و می‌گفتند كه این قرتی‌بازی‌ها برای كسانی است كه جگر جنگیدن ندارند؛ احتمالاً سید چنین روزهایی را می‌دید، می‌دید فوج فوج به اسم "راهیان نور" می‌آیند در زمین دنبال شنیدن حرف‌هایی هستند كه تبیین بكند مباحثی كه در دانشگاه‌ استاد به ما می‌گوید درست است یا خیر؛ این كه می‌گویند "شما حماقت كردید ده سال جنگیدید"، آقا صیاد شیرازی! سر كلاس علوم سیاسی استاد علوم سیاسی برای ما تعریف می‌كرد كه "مشخص است كه ما نمی‌توانیم با یك بوكسور قوی بجنگیم چرا دیوانگی كردیم بچه‌هایمان را مقابل توپ فرستادیم؟" بسیار روشن و شفاف!

این بچه باید در مقابل خزعبلاتی كه او می‌گوید جواب داشته باشد و امروزه فوج فوج آمده‌اند بر روی آن زمین برای اینكه بداند جنگ برای چه شروع شد؟ داستان سر چه بود؟ سر چه مسائلی این‌قدر طول كشید؟ این تعداد عملیاتی كه شكست خورد برای چه بود؟ مگر شما نمی‌گویید كه طراح علمیات‌ها صیاد شیرازی بود، اگر این‌قدر باعث افتخار شماست كه علم‌داران او یل‌های مانند غلام‌حسین افشردی‌ها و بروجردی‌ها هستند، چرا نتوانستند عملیات را درست طراحی كنند كه بعد از گذشت 20 سال جنازه‌ها را از داخل كانال می‌آورند و هنوز هم عده‌ای ماندند؟ مگر نمی‌گویید این‌ها خبره بودند؟ پس یك جای كار، گره خورده است. امروز آن بچه می‌آید این‌ها را می‌پرسد، غلو راجع به آن نگوییم، دروغ نگوییم، این حرف‌ها را از روی آن زمین قبول می‌كند و از كسی قبول می‌كند كه دو تا پیراهن در آن زمین‌ها پاره كرده باشد.

سید مرتضی اینها را می‌دانست كه این خرابه‌های خرمشهر كه حضرت امام هم هزاربار گفت كه بخشی از خرمشهر را دست نزنید، اما فرهنگ ما زیر چرخ دنده‌ی توسعه اقتصادی له شد. سید مرتضی آوینی و صیاد شیرازی می‌دانستند این اتفاق می‌افتد. اتفاقاً این وجه اشتراك این دو است.

سال 70 اوج این است كه هركسی هرچه داشته است و هرآنچه كه اسم آن را "ارزش" می‌گذارید می‌بوسد و با آن خداحافظی می‌كند؛ سید مرتضی فوق لیسانس معماری و شهرسازی است، سعید یزدان پرست با 50 ماه جبهه غرب كشور كه حتی رفیقان او هم خبر ندارند طبیعتاً باید می‌رفت فوق لیسانس بگیرد، باید بدود و چاله‌ی دكترها را پركند، چون ارزش‌ها روی این مدارك می‌چرخد، دیگر چند ماه جبهه بودی ارزش نیست؛ این‌كه چه مدركی داری، چند متر خانه داری و مال و اموالت چقدر است ارزش شده است. ارزش‌ها، جای خود را به "توسعه اقتصادی" می‌دهد كه زیر توسعه اقتصادی باید له شود.

سید مرتضی این را می‌بیند و می‌فهمد كه در آینده‌ی نزدیك نسلی فوج فوج به طرف شلمچه و طلائیه و فكه می‌آیند، بعد از اینكه گریه او را درآوردی و 13 كیلومتر روی رمل راه بردی عقلانیت بچه گل می كند و می‌گوید: "دیوانه‌ها! مگر شما نمی‌گویید طرح عملیات در این‌جا سوخته بود، مگر نمی‌گویید 13 كیلومتر رمل بود، چرا عملیات كردید؟" آقای صیاد شیرازی باید جواب بدهید چرا اینجا را طراحی كردید؟

اینجا كه رسید معلوم می‌شود كار هنوز تمام نشده است. در روزگاری كه عطش مدرك گرایی و عطش دنیا گرایی رایج می‌شود و امروزه می‌بینیم چه بلایی بر سر ما و خانواده‌های ما آورده و البته دوست داری مثل سید مرتضی زندگی كنی، جامعه تو را به جایی برده است كه همان خانواده‌ات كه انقلابی بودند الآن با تو كشمكش دارند، اتفاقاً برای این كه مقام معظم رهبری هم فرمودند سال "اصلاح الگوی مصرف" و در گوشه تلویزیون هم حك شده است و همزمان فلان كالای مصرفی را تبلیغ می‌كند، اصلاً‌ انگار نه انگار كه این دو با هم تضاد و منافات دارد، سید مرتضی، به عنوان یك روشن‌فكر و دورنگر كه به تعبیر امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام پشت گرد و غبار را می‌بیند، حاضر نیست صحنه را رها كند و باید همه آن چیزهایی را كه در شب عملیات اتفاق افتاده است برای فرزندان ما بازگو كند. اصل داستان برای غافلگیری شب اتفاق افتاده، نه دوربین خوبی بوده، نه تجهیزاتی كه امروزه می‌بینید و الآن هم دست هركسی لااقل یك هندی كم وجود دارد، یك دوربین بزرگ بود و یك نفر آدم، آن‌هم با تكنیك‌هایی كه سید مرتضی به آن رسیده است، تكنیك‌هایی كه همه را منقلب می‌كند، این‌كه حتی خبرنگار را هم جلوی دوربین حذف كنی كه مبادا حواس مخاطب را پرت ‌كند و مصنوعی ‌شود تا رسیدیم به این‌كه خود كسی كه دوربین روی دوشش است، مستقیماً با رزمنده صحبت می‌كند و رزمنده چشم تو چشم، حال و روز را ترسیم می‌كند. این چیزی است كه مردم را با لوكشین جبهه و جنگ به صحنه می‌كشاند. او كه این تجربیات را دارد، حاضر نیست كه صحنه را رها كند برود دنبال مدرك، باید این مسیر را ادامه دهد.

یكی به من گفت تكراری صحبت نكن؛ چیزی غیر از اینها بلد نیستیم، ضمن اینكه شما حرفه‌ای شدید، ولی فرزندان ما كه تازه پا به دانشگاه گذاشتند و "لایعرفون هر من البر" آن‌هم دانشگاهی كه كتاب‌هایش را اگر ندیدی برو ببین چه نوشتند، راجع به جبهه و جنگ و دفاع مقدس ما بین دو خط تا دو صفحه مطلب وجود دارد. بعد با اینها می‌خواهیم دفاع كنیم در مقابل این تهاجم كه اسم آن را هجوم و شبیخون فرهنگی گذاشتیم.

فلذا چیزی بیشتر از این بلد نیستیم، همین‌ها را كه یاد گرفتیم بتوانیم به بچه‌ها انتقال بدهیم خیلی هنر كردیم، عیبی ندارد، كسی كه حرفه‌ای است و این حرفها برای او تكراری می‌شود، یك پله بالاتر می‌آید، ولی برای فرزند من كه تازه پا به این صحنه گذاشته، باید تكرار مكررات بشود "وذَكِّر فَإِن الذكرى تنفَع المؤمنین"، از این بابت ناراحت نیستیم.

یك جمله زیبا دارد كه می‌گوید من كه زورم نمی‌رسد می‌خواهم در بین این جمع با ویدیو و ماهواره – كه می‌آمدند آنها را جمع‌آوری می‌كردند- مبارزه كنم، ولی اگر روزی می‌آمد كه زورم می‌رسید می‌آمدم با كامپیوتر برخورد می‌كردم، می‌گفتم با كامپیوتر و اینترنت برخورد كنید. آقا سید مرتضی چگونه تو آینده را تشخیص می‌دادی و می‌فهمیدی كه یك روزی این اتفاق می‌افتد؟

این‌ روزها می‌بینید كه "توییتر" و "فیس بوك" در خانه‌های ماست و ما وارد یك صحنه نبردی می‌شویم كه نمی‌توانیم با آن مقابله كنیم و حتی فوت و فن مقابله با آن را بلد نیستیم، آقا سید مرتضی! احتمالاً شما این روزها را می‌دیدید كه در آخرین مقاله‌ات نوشتی: "آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت، نه با آمریكا [و دموكراسی غرب] كه با اسلام آمریكایی است كه این دومی حاكمیتش از آمریكا هم دیرپاتر است، هرچند این حكومت هم اگر هزار ماه هم بیانجامید به یك شب قدر فروخواهد ریخت و فصل‌الخطاب با انسان كامل یعنی حضرت حجت حق خواهد بود."

احتمالاً این روزها را می‌دید، احتمالاً در همان مقطع سخت ما را در رسانه‌ها و خاصه رادیو و تلویزیون این‌ها را می‌‌دید، همان مقطعی كه هنوز دو سال نگذشته و این قیافه‌ها به بازار نیامده بود با یك اوركت سپاهی در صدا و سیما، سید مرتضی را تحمل نمی‌كردند و متلك به او می‌انداختند كه كجا بودی؟ غار بودی! این متلك‌‌ها را باید تحمل كند، تازه دو سال است جنگ تمام شده نه الآن. می‌دید این روزهای دریوزدگی در صدا و سیما و تلویزیون و فیلم‌ها، برای یك چنین روزهایی می‌خواست بچه‌های ما را آماده كند و حاضر هم نبود دروغ بگوید، خیلی اهل فن بود، 10 كیلومتر آن طرف‌تر زمین سینمایی می رفتند آنجا بازی می‌كردند چفیه می‌انداختند و خاطره می‌گویند، زیاد هم به خودشان دردسر نمی‌دهند، روی خاكریز می‌نشستند كه یك خاطره بگو، اما نه باید حتماً "عنایت" را ببری در همان خانه خرابه‌ها كه اینجا عراقی‌ها چگونه آمدند و ما را دور زدند، سوسنگرد چه شد، در فكه و قتلگاه چه اتفاقی افتاد؟ آقا سید مرتضی رها كن سه كیلومتر میدان مین است، اینجا یك حالت بی‌كلكی است، هركسی می‌آید اینجا گیر می‌كند و اذیت می‌شود، اینجا را رها كنید، یك چفیه‌ای بینداز گردن طرف و قصه را ماست مالی كن. اما نه! نباید به تو دروغ بگوید. وقتی آن صحنه را دیده است می‌گوید كه این صحنه را باید برای مردم نشان داد كه مادر تك فرزند، فرزند تو وقتی براساس طرح عملیات صیاد شیرازی آمد در فكه و عملیات كرد به دلیل این قضیه بود كه هرجای دیگر می‌خواستیم عملیات كنیم این اتفاق پیش می‌آمد.

كار خود سید تمام نشد و نمی‌دانم داستان چیست كه صیاد هم آن مركز پژوهشی را برقرار كرد، مثل اینكه خداوند نمی‌خواست به او مجال دهد و بیشتر از یكی دو‌برنامه كه افسران جوانش را به تپه‌های الله‌اكبر برد و شروع كرد به این كار، او هم نتوانست كارش را به سرانجام برساند و كار همچنان روی زمین ماند.

نمی‌دانم، انگار كه قرار است یك سری از ما كه نامحرمیم، نفهمیم كه چه اتفاقی افتاده است؛ قرار نیست یك سری مسائل باز شود، "ما همه نامحرمیم، آینه در كربلاست" قرار نیست همه بفهمند. همانطور كه اگر دوربین پیشرفته شما هم آن روز می‌بود -كما اینكه بود- وقتی صحنه شهادت آقا مرتضی اتفاق افتاد، دوربین هم باید از كار بیافتد و 20 سال بعد دوباره به كار بیافتد. برای اینكه بنا نیست، همه چیز را بدانیم. به جز همان چهار، پنج عكس، كه آن چند عكس هم باید این را نشان بدهد كه "مرگ آگاهی"‌ای كه سید مرتضی دم از آن می‌زند خود او به آن پای‌بند است. یعنی یك دفعه داد نزد كه جماعت نجاتم دهید، این پا است، قطع شده، خون می‌رود، مین والمری بدترین مین است، 1400 ساچمه پخش شده است، به او و سعید یزدان پرست بیشترین جراحات اصابت كرده است، باید داد بزنند؟ نه، قسمت آخر فیلم را باید قشنگ بازی كنند، آفرین! خیلی باید راحت باشی، دقیقاً انگار كه همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده است. باید خوب بازی كنی، وقتی بالای سرت آمدند باید آرام باشی و این جمله را بگویی "ما برای این حرفها آمدیم"، بدون كوچكترین لرزش وقتی رفتی تركش را از چشم سعید دربیاوری باید به تو نهیب بزند كه بگذار به همان حال باشد، همین‌طور راحتم! این را باید خوب بازی كند، ای بازیگر‌ها، گوش كردید، در این ایام خوب بازی كردید، دفاع از ولایت و حریم آن را خوب بازی كردید، امروزه بالای سر كسی آمدید كه قشنگ گفت، در حریم ولایت آمد سربازی كرد او هم داشت می‌رفت دنبال كار خودش ولی مولا و آقایش به او گفت، در جواب آقا این نامه را نوشت:

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (ع) حضرت آیت الله خامنه ای ایدکم الله تعالی بتاییداته الخاصه.
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد، لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب‌العالمین وارد در اصل مطلب می شوم، بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده‌ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده‌ایم، همان‌گونه که پیش از این درباره امام امت(ره) بوده‌ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری که پیش از این داشته اند.

خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست، دست جماعتی عظیم است که به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند، بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(س) و نه تنها آماده که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.

این را از قصد آوردم برای اینكه سال گذشته از منتسبین به او و كسانی كه به او خیلی اظهار ارادت می‌كردند كتابچه‌ای برای او چاپ كردند كه خزعبلاتش زیاد بود و الآن انتلكتوئل و روشن‌فكر شدند، رفتند بیوگرافی قبلش رادرآوردند كه در دانشگاه چه می‌كرد؟ سید مرتضی كه خودش گفت كه وقتی انقلاب شد همه آنهایی كه ساخته و پرداخته بودم، ریختم در گونی و آتش زدم، چون چیزی جز "منیت" در آن نبود. بی‌انصافی كه آن كتابچه را چاپ كردی،‌ اینها را هم می‌گفتی! انقلاب اتفاقاً شد برای اینكه من چنگ بزنم به این قصه، بله قبل از انقلاب من را دربیاوری، زباله‌ای بیشتر نبودم. افتخار می‌كنم به این قصه، این ویژگی آقا روح‌الله است كه هركسی كه چیزی نبود، او را آدم كرده است. این را برای این آوردم، می‌خواهی دوست داشته باش، می‌خواهی نداشته باش، می‌خواهی زیرش بزنی، می‌خواهی بگویی اگر امروز بود چیز دیگری می‌گفت، هرطور می‌خواهی تصور كن، اما این جزء دست‌نوشته‌ی یكسال قبل از شهادت وی بود. عجیب اینكه مضمون این دست‌نوشته را آقا صیاد شیرازی رحمت‌الله علیه هم دارند. اگر افتخار به این‌ها می‌كنیم به‌خاطر این است كه سرباز واقعی ولایت هستند.

ای هم‌لباس من، ای عزیزی كه زیاد خوردی آروغش را در این 8ماه در این درگیری در كف خیابان زدی، ای بر و بچه‌ها و شاگرد‌های سید مرتضی آوینی و صیاد شیرازی، "خامنه‌ای" را رها نمی‌كنیم شیخك‌های درپیت شما را بچسبیم، بچه حزب‌اللهی "خامنه‌ای" را رها نمی‌كند، به ساركوزی و اوبامای تو بچسبد، بچه حزب‌اللهی "خامنه‌ای" را رها كند و سرگردان در این بیابان برهوت چه كنم چاره كنم، بكند؟

در این قصه 8 ماهه همه اذیت شدند، مخ بچه‌های ما را هم زدید. خیلی هم كار كردید، اما خدای كربلای 5، خدای طبس، خدای بازی‌دراز، خدای صیاد و خدای آوینی هنوز كه هنوز است با ماست، چیزی از خودمان نداریم. هرچه از همان اول آقا روح‌الله به ما داد، در این میدان آورده شد. شاید ما یك چیز دیگر بخواهیم ولی خدا این را می‌خواهد، "انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون" زیاد نگران این نیستیم كه آخر آن چه می‌شود، همانطور كه به‌دست تو رسید، تو هم پرچم را سالم نگه دار و تحویل بعدی بده و نقش آخر را خوب بازی كن. سرباز مطیع ولایت باش، نه! یك ایرانی سالم باش. شرف داشته باش، نه اینكه آمدند فضا را غبارآلود كردند و بعد آن هم یك‌بار گول خوردند و به بنی‌صدر رأی دادند، دیگر روی خزعبلات پافشاری نكن. بیا با هم باشیم بیا با هم بسازیم بیا محبت داشته باشیم.

اینها را می‌فهمید، خیلی بهتر از ما هم می‌فهمید، هم صیاد شیرازی و یزدان پرست و هم سید مرتضی این‌ها را گفتند.

یك خواهش دارم، پسرم، دخترم، دوستان، وقت بگذارید، در دانشگاه‌ها حرف و حدیث‌های این‌ها را به ما یاد نمی‌دهند، در رادیو و تلویزیون حرف و حدیث این‌ها را بنا نیست یاد بدهند. بناست با تلاش و جهد شخصی‌ات بروی تفكرات اینها را بگیری. باید بدانیم او كه برای رفتن ستاره‌های آسمان گمنامی در آن مسیر پا گذاشت، آن مسیر هنوز كه هنوز است سرباز می‌طلبد، یك عمر می‌گفتی ای سید مرتضی و صیاد "یالیتنی كنا معك" ای كاش با شما بودیم و در كربلای خمینی می‌جنگیدیم، رها كن، تمام شد، الآن به بعد پرچم دست تو است، باید خوب نگه داری. قرار است تو نقش حسن باقری را بازی كنی، مردم به این رسیدند كه خواصی وجود ندارد، پرچم را داده بودند دست اینها رفته بودند دنبال كار و زندگی خودشان، بعد دیدند كه خواص دنبال كارهای خودشان هستند. برای همین شد كه مردم 9 دی و 22 بهمن آمدند پرچم را گرفتند. دیدند خواص یا خوابند و یاسكوت كردند و یا در حال بالا آوردن هستند. برای همین بسیاری مردود شدند و نیامدند پای كار و خوب هم رسیدید به این‌كه دوباره پرچم را كه داده بودید دست اینها باز هم گرفتید.

این اتفاقی بود كه افتاد، ولی عزیزم این اتفاق تمام نشد. سرخوش‌مان نكنند، این قصه تمام نشده است. اثر زهری كه به ما زدند هنوز هم در خانه‌هایمان هست؛ نبرد بین فقر و غنا جنگی كه حضرت روح‌الله به ما یاد داد تمام شدنی نیست كه سید مرتضی و صیاد گول داستان دو روز دنیا را نخوردند و در این وادی قدم برداشتند.

این جنگ هنوز هم ادامه دارد تمام شدنی نیست بخشی از آن در یك مقطع تاریخی بود الآن دست توست. دیگر نباید بگویی یا لیتنی كنا معك، از این به بعد باید در صحنه باشی و اگر نباشی و رها كنی بدهی دست امثال من، كه خیلی وقت است ما خسته شدیم و چیزهای دیگری خوردیم و مسموم شدیم، حواست باید جمع باشد كه الحمدالله جمع بود. زحمت كشیدند عزیزان تروریست‌هارا گرفتند، اما سیستم قضایی محترم ما وزارت اطلاعات محترم ما تروریست‌های اقتصادی كه در این مقطع كار كردند ولی هنوز گردن‌شان كلفت است هنوز كه هنوز است پنجه‌های شما نتوانست ترویست‌های اقتصادی را زمین بزند و اگر مبارزه بی‌امان با این‌ها نداشته باشید ما دوباره ضربه می‌خوریم و مردم اذیت می‌شوند.

مسئولین فرهنگی ما! ترویست‌های فرهنگی ما به مراتب قدرتر از ریگی هستند و اگر آن‌ها را نمی‌شناسید بگویید تا معرفی كنند، آنهایی كه در طول این 16 سال چهار دوره دولت توسعه اقتصادی و سیاسی ما را له‌ كردند و بچه‌های ما هنوز مسموم این جریانند و اگر ده‌ها سال تلاش مضاعف برای فرزندان ما كنید ما به زور می‌توانیم بچه‌های خود را از این مهلكه و از این دام و باتلاق فرهنگی كه در آن افتادند نجات بدهیم.

چشمان تیزبین بچه‌های فرهنگی ما در قد و قواره حسین بهزاد‌ها و بچه‌هایی كه در گوشه اتاق‌هایی كه تا الآن به آن‌ها دور نمی‌دهند و سعی می‌كنند در استمرار راه سید مرتضی‌ها قلم بزنند و قدم بردارند در گوشه‌ها هستند؛ هنوز كه هنوز است وام یا پولی كه می‌دهند به درستی نمی‌دهند. هر حكومتی می‌آید اسم كسانی می‌آید كه وام گرفتند و بهره‌مند هستند كه به دور است از دولت عدالت، چشمان تیزبین بچه‌های حزب‌الله این موضوعات را خوب می‌بیند و رصد می‌كند و البته نارحت هم هستند.

هنوز بچه‌های متعهد در عسر و حرج‌ هستند و اتفاق ویژه‌ای نیافتاده عزیزان در عرصه فرهنگی و عرصه اقتصادی مبارزه بسیار قوی‌ای در این مبارزه نمی‌بینیم.

در پایان عرض ارادتی داشته‌ باشیم خدمت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف كه برای آمدنت انتظار كافی نیست، دعا و اشك و التماس كافی نیست، خودت دعا كن ای نازنین كه برگردی، دعای این همه شب زنده‌دار كافی نیست.


دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: آقا سعید ، سردار قاسمی ، سردار حاج سعید قاسمی ، حاج سعید قاسمی ، سخنرانی آقا سعید ، سخنرانی سردار قاسمی ، متن سخنرانی سردار حاج سعید قاسمی ،




والقلم
اگر اینها را نمی شناسی بخاطر سه دهه تغافل رسانه‌ای در این مورد است
عشق امام خمینی تشکیل امت واحده مسلمان بود
امروز اسم خیلی از بچه ها ابوجاسم و ابو شیمبل بود ....
همایش بصیرت قم
حاج سعید قاسمی: ریگی‌های فرهنگی هم باید‌دستگیر شوند
تلویزیون دارد آوینی بالا می آورد + گیتی که برای رجوی ها و بنی صدر ها و ... پیوسته باز است
آقاسعید: دشمنان دیروز آوینی، امروز درسپاه کفر قرار دارند
سعیدقاسمی در سالگرد شهادت آوینی، صیاد و یزدان‌پرست
نهضت جهانی اسلام- در بوسنی چه می گذرد؟
سعیدقاسمی:اگر می خواهید در جبهه بین المللی شمشیر بزنید باید کار بلد باشید.
سردار قاسمی: امیدی به خواص منفعت طلب نداریم
سعید قاسمی:به جای ساخت و ساز حرم امام، اندیشه امام را گسترش دهید
چند كلیپ و ...
اتفاقاتی که در جریان انتخابات به وقوع پیوست تنها زمان وقوع حوادث بعد از انتخابات را به جلو انداخت
حاج سعید قاسمی: خود جاسبی فاسد تشریف دارد و باید حذف شود
اگر از همت و متوسلیان برای نسل سوم گفته بودند، امروز کسی جرات دزدیدن نام آنها را نداشت
سردار قاسمی: احمد متوسلیان هم از تهمت "خود رای بودن" مصون نبود !
{قبلتین در زنجیر}حاج سعید : مسوول عملیات کشتار حجاج ایرانی یک یهودی آلمانی تبار بود
سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه علم‌وصنعت "شکست پنجه عقاب"
قاسمی:دانشجویان پیرو خط امام(ره) آمریكا را به تعظیم در برابر ایران مجبور كردند
متن کامل سخنرانی حاج سعید قاسمی در دانشگاه مشهد
متن كامل سخنرانی آقا سعید در دانشگاه امام صادق ع
آقا سعید : موسوی در گذشته هم به امام اعتقاد نداشت!
هنوز سایه بنی‌صدر بالای سر این جنبش مستدام است.
سردار قاسمی: مسوولانی مثل جاسبی باید پاسخ دهند که ریشه جریان برانداز کجاست؟
برخی كه میلیاردی از بیت المال به نام هنرگرفته‌اند،امروز طلبكار نظام شده اند
سعید قاسمی در مراسم سالگرد شهید کریمی تأکید کرد
خدای 22 بهمن 57 و طبس و کربلای 5 زنده است
می‌خواستند با شال سبز و تكیه بر مقدسات انقلاب را شكست دهند


فلسطین آقا جبهه بین المللی آقا سعید جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی حاج سعید قاسمی جنگ امام روح الله انقلاب جهانی سخنرانی حاج سعید در همایش امت واحده لبنان امام خمینی سخنرانی آقا سعید سخنرانی سردار قاسمی اسلام انقلابی بصیرت سردار قاسمی بسیج جهانی مستضعفین حضرت روح الله انتخابات وبلاگ حاج سعید قاسمی احمد متوسلیان مامرد جنگیم سردار حاج سعید قاسمی دهه رهایی قبلتین 598 بوسنی متن سخنرانی سردار حاج سعید قاسمی